تبليغاتX
من نوشته های دست ... - بد نیست بخوانید!
می نویسم چون هستم ... هستم چون می نویسم

- من و البرز مثل هم هستیم       ... هر دو تندیس مهر و سنگ صبور     هر دو سنگر٬ ولیک سنگر صلح  هر دو صخره ولی تماشایی!

- ای ستاره ها مگر شما هم آگهید  از دو رویی و جفای ساکنان خاک    کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید  ای ستاره ها٬ ستاره های خوب و پاک

- آب چه گناهی کرده است٬ کاینچنین موج موج سر بر سنگ می کوبد؟! شاید ... شاید روزی کسی را که باید٬ سیراب نکرد.

- دلم را ورق می زنم ... به دنبال نامی که گم شد ... در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی ... به دنبال نامی که من ... به دنبا نامی که او ... به دنبال اویی که کو؟

- چهره اش رنگین کمانی از بهشت آرزوست .. با نسیمش، هر چه خواهی؛  سبز و سرخ و رنگ و بوست .. وین همه آبادی و شادی از اوست

- راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است          در پیـلـه ی ابریــشـمـش پروانه مرده ســت
  در تنگ، دیگر شـــور دریــا غوطه ور نیســت          آن ماهی دلتنگ، خوشبــختانه مرده ســت
  یـــک عـــمـــر زیــر پــا، لــگــد کــــردنـــد او را          اکنون که می گیرند روی شانه مــرده ســت
  گـنـجـشـک ها! از شــانــه ام بــرنــخــیــزیــد          روزی درختی زیر ایــن ویــرانــه مــرده ســت
  دیــگــر نــخــواهــد شــد کسـی مهمان آتش         آن شــمــع را خاموش کن! پروانه مرده ست

- هر آن کــه جــانب اهــل خدا نگه دارد              خــداش در هـمه حال از بلا نگه دارد
  دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پــای              فرشته ات به دو دسـت دعا نگه دارد
                                                                                         ( دو بیت از یک غزل) 

- زمان،
  یک شب، جدا از هر زمان.
  مکان،
  پر از سیاهی، پر از آب، پر از نیستی، جدا از هر مکان.
  صدا،
  جیغ خفه ی در هم کوبنده ی امواج، جدا از هر صدا.
  و من،
  چوب خشکی، در دل سیاهی، له شده زیر سوهان امواج، جدا از هر زمان و مکان وصدا،
  پوچ پوچ، تو خالی

- من ... نه! ... تو ... نمی دانم! ... تو از منی و من از تو ... من توام و تو من ... چه حس غریبی ...

- بجوشید، ببارید.
  قطره های باران! بجوشید از دل سیاه ابر سپید.
  قطره های اشک! بجوشید از دل سیاه چشم سپید.
  ببارید بر دل من.
  دل از دست رفته ی من.
  این دل تنها.
  غرق در غمها.
  ببارید، بشویید.
  قطره های باران! بشویید سیاهی اهل خاک را.
  قطره های اشک! بشویید سیاهی دل خاک گرفته ی مرا.
  بجوشید، ببارید، بشویید.

- دریغ و درد که تا این زمان ندانستم               که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

- می نشیند پشت میز، جسم از حال رفته ام.
  می پرد در آسمانها، ذهن از کار افتاده ام.
  می لغزاند قلم را روی کاغذ،
  دست من بی قصد و بی غرض.
  گنجشککی هستم، جا مانده از قافله
  آه ... بسیار است فاصله
  آه، رفتند، بردند از یاد، مرا
  تنها، باز تنهایی است مرا
  تا کی بزنم من، بال و پر
  آه، سوختم پس کو راه بر؟
  بال و پر و چشمانم را
  می بندم
  این زمین است که می آید
  یا این منم ؟
  لحظه ی برخورد به زمین
  قافله را می بینم و می خندم
  به خودم، به خدا و به زمین
  قافله را می بینم و می بندم
  بال و پر و چشمانم را ...

- این منم کز دنیا رونده و وامونده ...

- گرچه آب رفته باز آید به رود              ماهی بیچاره اما، مرده بود

- تبرزن را سرزنش مکنید، درخت تر را تبر نمی زند. من خشکیده ام، یا تبرزن چوب تر میخواهد؟

- پشت سرم، بی راهه ای گم شده در دل شاخک های حریص
  زیر پایم، زمین پست و گل آلود و گشنه
  بالای سرم، آسمان وسیع، سیاه سیاه، با دایره ای نقره ای درمیان، به نام ماه.
  رو به رویم، هدف پیداست. روزنه ای نور در دل تاریکی
  آه ... توانی نیست

- زیر این آســــــمان مــیــنـایی      چاره ای نیست جز شکیبایی

- تاریکه سرنوشتم، فانوس من شکسته        عمریه بغضی سنگین راه گلومو بسته

- تنها آرزوم همینه     ٬     که دیگه برنگرده      ٬      این نفس تو سینه

- هم‌زبانی نيست تا برگويمش                    راز اين اندوه وحشت‌بار خويش
  بي‌گمان هرگز کسی چون من نکرد            خويشتن را مايه‌ی آزار خويش...  

- بـبین که گُر گرفتمت             ببین گُل انداخته تنم
  تو لحظه ی رسیدنت            جــون منی روی لـبم

- آنقدر آرزوهایم رابه گور بردم که دیگر جایی برای جسدم نیست

- نــامــدگـان و رفـتـگان، از دو کـرانـه ی زمـان  /  سـوی تـو مـی دوند، ای تو همیشه در میان
  هر چه به گرد خویش می نگرم در این چمن  /  آیـینـه ی ضـمـیر من جز تو نمی دهد نشـان

- اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد  /  باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
  خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین       /  افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

- دیر گاهی است در این تنهایی  /  رنگ خاموشی در طرح لب است  بـانـگـی از دور مـرا مـی خـوانـد  /  لیك پـاهـایم در قیر شــب اســت

- دست از طلب ندارم تا کام من برآید  /  یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
  بگشای تربتم را بعد از وفات و بنـگـر  /  کـز آتــش درونــم دود از کــفــن بــرآیــد

- دریای رحمتش  تنها شعله ای است
  شعله ای کوچک
  برای خرمن کاهی گناهانم
  بسوزاندشان، بی خاکستر
  این شب ها
  اشک، شعله بر می افروزد

- Know it sounds funny
  But I just can't stand the pain
  ...
  You know I've done all I can
  You see I begged, stole
  And I borrowed, yeah
  ...
  Why in the world
  Would anybody put chains on me?
  I've paid my dues to make it
  Everybody wants me to be
  What they want me to be
  I'm not happy when I try to fake it!
  No!
  ...
  I wanna be high, so high
  I wanna be free to know
  The things I do are right
  I wanna be free
  Just me, whoa oh, babe
  ...
  That's why I'm easy

- چه شود به چهره ی زرد من
  نظری ز راه وفا کنی
  که اگر کنی همه درد من
  به یکی نظاره دوا کنی
  تو کمان کشیده و در کمین
  که زنی به تیرم و من غمین
  همه ی غمم بود از همین
  که خدا نکرده خطا کنی

- Loneliness is always looking for a friend
  It found me once and it has been around since then
  Loneliness is never waiting by the door
  It sweeps right through and it will never be ignored
  Why, why was I chosen?
  Why am I left without?

  The love of my life, the love that I need
  The love that they say is in life for free
  The love of my dreams, the love that I want
  Loneliness knows me by name

  Loneliness knows everything I keep inside
  My endless thoughts in the silence of the night
  Loneliness is the one who made me see
  Ain't nobody else who can make a change but me
  Why, why was I chosen?
  Why am I left without?

  Life is more and that would be
  the vacant space
  The cried out tears and a
  never ending maze
  I have found what only loneliness provides
  A strength within knowing I will find 

- اللَّهُمَّ مَوْلاَیَ كَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرْتَهُ
  وَ كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ‏

- در وزش و وحشت و تلاطم پاییز،
  نسترن از شاخ و برگ خویش پلی ساخت،
  بهر عبور شکوفه؛ کودک فردا

- تو تنهایی، تو از تن ها جدایی
  غریبی، بی کسی، بی آشنایی
  دلاگویی تو را من می شناسم
  تو از اینجا نه ای، اهل کجایی؟

- وای، باران؛ باران؛
  شیشه پنجره را باران شست
  از دل من اما،
  چه کسی نقش تو را خواهد شست؟